تبلیغات
چرک نویس کودکانه (zen)
چرک نویس کودکانه (zen)
نه تو میپایی، و نه کوه، میوه این باغ: اندوه، اندوه

26 - خیابان دومی

نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 1389/01/31   ساعت 20 و 08 دقیقه و 16 ثانیه

نوع مطلب :این من هستم ،دلتنگی ها ،

ابرها رفتند

خورشید تابید

بهار آمد...

 

...

 

- بیا نزدیک... (خیره نگاهم کرد)

 

نگاهم یخ بست در چشمانش

 

- بیا نزدیک

  تا کنار هم خستگی مان را به قلابی بیاویزیم.

               ساحل دجله دور نیست از اینجا،

  این خیابان نه، خیابان دومی.

 

روی برگرداندم

 

- چرا از من هراسانی؟

 

سر به زیر انداختم،

  عزم رفتن کردم...

 

(صدا زد)

- دست در دست هم...

  تو آدم باش و من حوا...

 

با خودم گفتم:

             این خیابان نه، خیابان دومی...

             میگویند شاعری پر آوازه خفته است در آنجا.

                                   آب جو هم میفروشند.

 

- پاییز خود را کشت!

                   بیا تا برویم...

  من میدانم که بهار ابدی خواهد شد.

 

(خندیدم)

نگاهش کردم و گفتم:

                  اگر پاییز خود را کشت

                  تابستان را هم ما باید بکشیم

                  تا زمستان از غصه بمیرد.

                 آن وقت است که بهار ابدی خواهد شد.

 

خیره نگاهم کرد

گویی زبانم را نمیفهمید

 

(نگاهم باز یخ بست در چشمانش)

 

ترسیدم

روی برگرداندم

سر به زیر انداختم

        و رفتم...

 

رو به سمت ساحل دجله.

-جی-



نوشته شده توسط:جی


برچسب ها: شعر، مهدی الرستمی،

25 - خسته ام

نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 1388/10/28   ساعت 17 و 34 دقیقه و 21 ثانیه

نوع مطلب :عمومی ،دلتنگی ها ،عکس ،


از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

-محمد علی بهمنی-

امروز پدربزرگم مرد. دیروز مادربزرگم مرد. وقتی مادربزرگم مرد من نبودم. امروز هم که پدربزرگم مرد، باز هم من نبودم!




روحش شاد



نوشته شده توسط:جی


برچسب ها: شعر، محمد علی بهمنی، عکس، پدربزرگ،
دنبالک ها: محمد علی بهمنی - ویکی پدیا ،

24 - أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ

نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 1388/08/26   ساعت 20 و 46 دقیقه و 08 ثانیه

نوع مطلب :دلتنگی ها ،عمومی ،


مادر یکی از دوستام  بیماره. براش دعا کنید.


أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ





نوشته شده توسط:جی


برچسب ها: أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ، دعا، شفای بیماران،

23 - یک روز دل من میمیرد

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 1388/07/26   ساعت 03 و 18 دقیقه و 13 ثانیه

نوع مطلب :دلتنگی ها ،عکس ،این من هستم ،

 

چون عهده نمیشود کسی فردا را

حالی خوش کن تو این دل شیدا را

می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه

بسیار بتابد و نیابد ما را

-خیام-

 

یک روز دل من میمیرد

 

یک عمر در پی باران دویدیم

تو نگاهت به آسمان بود

من زمین را میپائیدم

 

سالهایمان در آرزوی بهشت سوختند

 

تو دل به ابرها بسته بودی

     و نشنیدی که من

    زمزمه کنان گفتم

یک روز دل من میمیرد

 

امروز

من اینجا جامانده ام

 

زمین زیر پایم خیس

و نگاهم به آسمان است

 

ای کاش باران نباریده بود


ادامه


نوشته شده توسط:جی


برچسب ها: عکس، شعر، مهدی الرستمی،
  • تعداد کل: 8 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...